بسم الله الرحمن الرحیم
یکبار دگر علی(ع)
امروزه در عصر غوغای نیهیلیزم و اصالت هیچی و پوچی، اگر کسی بخواهد خود را از این طوفان ظلمانی و برهوت شیطانی آخرالزمان برهاند و از نابودی معنا و هویت انسانی نجات دهد، جز علی(ع) هیچ مرجع و نور دیگری در این ظلمات نمی یابد که حدود چهارده قرن پیش از مسائل انسان امروز سخن گفته است: ای مردم از جهان جز سمّ و زهرآبی نمانده است پس بی درنگ کوله بار بربندید و بسوی خداوند عالم بگریزید که می ترسم حتی مکثی شما را هلاک سازد!
من خود که این نیهیلیزم را قبل از فرارسیدن و آشکار شدنش تا اعماق هزارتوی جانم درک و تجربه کرده و در همه ارکان این تمدن مدرن نیز نشان داده ام، دست آخر جز امیرالمؤمنین علی(ع) مرجع و نجاتی نیافتم. و همو بود که دست مرا گرفت و در آفاق و انفس مرا سیر داد و از طوفانهای نیهیلیزم قیامت آخرالزمان بیرون کشید و تحویل امام زمان داد.
علی نوریست که هر جستجوگری که حقیقتی را طلب کند نورش را در خودش می یابد تا بواسطه این نور سالک وادی حقیقت شود و سالک تا مدتها نمی داند که این نور چیست که او را از درون هدایت می کند تا اینکه شبی دیدارش می کند و آنگاه می فهمد این نور فهم جانش همان علی است.
علی را از یکایک کلامش می توان شناخت زیرا مطلق است. دینش، عقلش، علمش، روحش، کلامش، هدایتش و هویتش! اینست که در عصر حاکمیت نیهیلیزم که غایت نسبی گرائیهای عرفی و شرعی و اخلاقی و فلسفی است فقط به نور علی می توان نجات یافت چون مطلق است.
علی عقل محض است، دین محض است، عشق محض است، توحید محض است و انسان محض است و اینست که رسول خاتم او را مظهر سوره توحید نامیده است که سوره ای محض و مطلق است که همه زنجیرهای علیت را نابود می کند.
محض و مطلق و احد و صمد و بی تا و بی علت و بی تاریخ بودن آن درسی است که امروزه انسان آخرالزمان می تواند از نور علی بیابد و بدینگونه روح خود را از ظلمات نیهیلیزم دوران برهاند.
در قیامت آخرالزمان اگر میخواهی باشی، محض و مطلق باش یعنی علی وار باش وگرنه محکوم به نابودی! در آخرالزمان فقط علی واران دل و جان و روح و عقل و ایمان سالم بدر می برند و مابقی هلاکند.
سلطان عارفان و صوفیان هزاره اخیر جهان ابن عربی در اواخر عمرش پس از آنهمه ادعاهای شگرف اقرار می کند که اگر به خطبه بیان امام علی دست نمی یافت شقی و گمراه از دنیا می رفت.
علی مسلمان نیست نور اسلام است. علی کامل نیست نور کمال است. علی انسان نیست نور انسانیت است. علی خدا نیست نور کلمة الله است: ال لا! ال لا در معنای ساده کلامی جز محض و مطلق نیست: بودِ نبود! نور احدیت!
هر که علی را بیابد هرگز گم نمی شود. هر که حتی کلمه ای از علی را بیاموزد به نور حکمت می رسد.. هر که علی را دوست بدارد محبوب خدا می شود.
علی در مسجد مقتول است در خانقاه مصلوب است و در میان شیعیانش غریب و مهجور و مظلوم است. علی تک و تنهاست تا ابد!
علی در هر عصری حضور دارد و از وجود یکی از مریدان و عشاقش سخن می گوید و این وعده خود اوست در خطبه بیان که می فرماید: من به نورم از وجود هر کسی در هر زمانی که بخواهم تجلی می کنم و هر که منکر این امر باشد مرتد بر من است و مرتد بر من مرتد بر خداست.
امام باقر(ع) نیز این حقیقت را به گونه دیگر بیان فرموده است که: ما معنای خدا هستیم و ظهورش در شما (مریدان)!
این حقیقت را هم از اکثر ائمه هدی شنیده ایم که همه امامان ما علی هستند. و ظهور امام دوازدهم نیز ظهور علی مطلق است. علی، نور باطن محمد است و باطن محمد هم روح القدس است. همانطور که خود علی خود را روح القدس می نامد.
هر که رساله علی نامه را که جامع خطبه های نادر علی(ع) است در مجموعه آثار ما با دل و جان بخواند و تصدیق کند هرگز گم نمی شود و بلکه خود مظهر نوری از علی می شود. همانطور که خود فرموده: بمن ایمان آورید تا شما را به مقام خود برسانم همانطور که سلمان را رسانیدم!
و شاهدیم که امروز همه آنهائی که علی را مخلوق شیعه غالی می دانند در حال انکار حداقل ایمان دینی خود می باشند همچون آن فیلسوف لندن نشینی که بزودی خدا را هم انکار می کند. در انتظار این انکار باشید.
برخی هم مدعی هستند که علی را عداوت ایرانیان با اعراب پدید آورده و اسطوره ای ساخته تا انتقام بستاند. اگر چنین هم باشد این اسطورۀ ساختگی در تاریخ تحقق یافته است و نوابغ علم و عرفان همچون ابن عربی و مولوی او را تا سرحد خدا ستوده اند.
عارفان جهان اسلام همه مخلوق نور تجلی علی هستند اینها خود به تنهائی حجت راستی حقیقت علی العظیم است. ابن عربی نه شیعه است و نه ایرانی بلکه یک عارف متولد و پرورش یافته در اروپاست که دائرة المعارف بریتانیکا او را بزرگترین نابغه تاریخ دین و عرفان معرفی کرده است.
مکتب و مذهب اصالت انسان (امانیزم) فقط در وجود و افکار علی است که در تاریخ تحقق کامل یافته است که این مکتب در مغرب زمین جز در آزادیهای پائین تنه ای حرفی برای گفتن نداشته است.
من خود یکی از شاگردان مکتب علی هستم و مجموعه آثارم چیزی جز شرح و بیان و تفصیل آرای علی بزبان و حقایق روز نبوده است و این حقیقت را هر خواننده ای در بند بند آثارم به وضوح می بیند. و اما باور من به علی نه از راه وراثت و اساطیر و کتب حدیث بلکه مستقیماً از راه تجربه و شهود شخصی در همه عمرم بوده است. من تا حدود سی سالگی به لحاظ عقیدتی یک انسان کاملاً غیرمذهبی بودم که با همه باورها و فرهنگ شیعی حاکم بر خاندان و جامعه در جدال و انکار بودم و هنوز در حال تحقیق بسر می بردم و هیچ ادعای دینی هم نداشتم.
آنانکه مسئله خلافت یعنی مقام خلافت اللهی انسان در جهان را درک نمی کنند و از فهم امر تجلی حق از خلق عاجزند یا مثل اهل سنت بکلی منکر امامت می شوند و یا همچون اکثر شیعیان مشرک می گردند زیرا امامان را شرکای خدا در جهان می پندارند که در جاهای گوناگون نصب شده اند و کار خدا را انجام می دهند.
خلافت یعنی اینکه خدا از وجود خلیفه و امامش تجلی کرده و اراده و صفات و خلق و امرش را در جهان جاری می کند ولاغیر! یعنی خدا جز از وجود خلفایش شناخته نمی شود زیرا خلفایش مظهر اراده و اسماء و صفات او هستند نه اینکه شریک اراده و اسماء و صفاتش باشند. اینست نکته باریکتر از مو که بسیاری از علما و فقها را به تکفیر مکتب وحدت وجود و عرفا و متصوفه می کشاند زیرا از فهم امر تجلی و خلافت بکلی عاجزند. چرا؟ زیرا عشق الهی و توحید عاشقانه را هرگز درک و تجربه نکرده اند در هیچ مرتبه ای!
پس امام کامل و خلیفه مطلق او، مثل او یا شبیه و شریک او نیست بلکه عین او و بر جای او و محل تجلی اوست و او جز از خلیفه اش اراده خود را جاری نمی سازد. خلیفه و امام او همان بقیة الله (بقای خدا) در جهان است. اینست مقام انسان کامل و علی مرتضی که پایان بخش نبوت و برپاکنندده قیامت آخرالزمان است زیرا خدا در خلفت خود به مقصود نهایی رسیده است. یعنی هدفش از رسالت انبیاء محقق شده است و آن مقام امامت کامل است که همان خلافت مطلقه است. و این یک موضوع و مسئله عرفی و شرعی و فقهی و فلسفی و عرفانی نیست یک واقعه وجودی است خلق جدید انسان است که علی نور کارگاه این خلقت و آفریننده این خلق جدید است که انسانهائی از طینت و فطرت و عصمت خود می آفریند و این همان معنای شفاعت اوست که بدعتی در کار خلقت قدیم است و علی باعث و بانی خلق جدید است. اینست آن حقیقت کبریائی که در ذات امامت و خلق جدید نهفته که هر کسی از فهمش برنمی آید الا عشاق حق که کل حیات و هستی خود را وقفش نموده اند.
آری، علی می آفریند انسانهائی همچون سلمان، کمیل، حلاج، بایزید، ابن عربی، عطار، مولوی وو…! «بزودی خداوند گروهی را می آورد که به آنها عشق می ورزد و آنها هم به او عشق می ورزند.» قرآن کریم-
در هر کجای قرآن کریم که خداوند از ضمیر ما (انّا – نحن) سخن می گوید این ما همان مقام خلافت و امامت است زیرا محل وحدت خالق – مخلوق است: مائیم که افریدیم، مائیم که نازل کردیم، مائیم که رزق بخشیدیم و… . این مای استعاره ای و مجازی و ادبی و تفننی نیست زیرا نه خدا شاعر است و نه قرآن شعر است (برخلاف ادعای علامه طباطبائی که این ضمائر را مجازی و ادبی و استعاره ای می خواند). ما در این باب در کتاب نزول و عروج روح به تفصیل سخن گفته ایم.
پس بدان کسی که امامت و خلافت را درک و فهم و تصدیق نکند که اسوه و بانی کمالش علی است اصلاً امر کمال انسان را فهم نکرده و باور ندارد جز در امور غریزی و جانوری و تکنیکی!
علی نور کمال انسان در کائنات است و لذا تنها نور نجات بخش بشر آخرالزمان است که در منجلاب هیچی و پوچی جان می کند و هلاک می گردد.
«الله اکبر» ذکر و تسبیح ملائک و اولیای الهی در وقوع خلق جدید است که انسان کامل الهی و امام و خلیفه الله رخ می نماید که مظهر کلمة الله است که الله اکبر ذکر کلمة الله است یعنی امام مبین است که فتبارک الله احسن الخالقین! افزون آمد خدائی که زیباترین آفریینده است. که این زیباترین مخلوق خدا همان امام و خلیفه اوست که او را از هفت زمین و آسمان فراتر می برد و افزون و اکبر می سازد.
منکر علی منکر انسان خدایگونه است یعنی منکر کمال لامتناهی انسان! کافیست که به شخصیت کسانیکه بر علیه علی و انکار امامت الهی او سخن می گویند بنگری که چیستند! هر چند که این منکران با شرف تر از برخی از فرقه های درویشی هستند که با علی علی گفتن دست به هر تبهکاری می زنند زیرا علی را شفیع خود می دانند که این همان شفاعت ضد شفاعت است شفاعتی که شفیع را واژگونه کرده است.
شفاعت علی و ائمه هدی شامل حال تبهکاران گریان نمی شود بلکه شامل حال توابینی می شود که از غایت آنچه که هستند روی برمی گردانند می میرند و زنده می شوند تا بر خلق جدید وارد شوند و امام، شفیع این خلق جدید است که این تواب را به طینت خود از نو می آفریند و اینست شفاعت! که مخلوق این شفاعت هم عرفا و شهداء و صدیقین هستند و مقام این خلق جدید همطراز خود امامان است. «بزودی گروهی پدید می آوریم که عاشقان خدایند و خدا هم عاشق آنها» قرآن- این کسانی که چنین گروهی را پدید می آورند ائمه هدی هستند که عشاق الهی خلق می کنند.
«علی» یکی از مکررترین اسمای خدا در قرآن کریم است بصورت پیشوندی بر سائر اسماء آمده است: علی العظیم، علی الکبیر، علی العزیز، علی العلیم وو… . که در همه ترجمه ها این اسم را والا و برتر و بزرگ ترجمه کرده اند. بنظر ما «علی» همان علّت و از ریشه علّ است و علی به معنای علت آفرین می باشد بنابراین علی موصوف است که با صفاتی مثل عظیم و کبیر و عزیز آمده است یعنی: علت ساز بزرگ، علت ساز عزیز، علت ساز حکیم، علت ساز دانا و غیره! بنظر ما علّی مترادف علت العلل است. همانطورکه همه اسماء و صفات الهی در جهان هستی تجلی و ظهور و بروز دارند تجلی و ظهور این اسم الهی هم همان خلیفه خدا و امام مطلق و انسان کامل الهی همچون علی ابن ابیطالب و سائر ائمه هستند. اینست که امام صادق می فرماید که همه ما (ائمه) علی هستیم که این به صفت است نه شخصیت!
اگر علی و امامت را در قرآن نیابیم مطلقاً به حقایق قرآنی دسترسی نداریم همانطور که علی(ع) و سائر ائمه بارها گفته اند که: ما را از قرآن حذف کرده اند! این حذف تا به امروز حتی در کلام کسانی چون علامه طباطبائی که بزرگترین مفسر شیعی قرآن و عارف هم بودند بوضوح شاهدیم آنگاه که ضمائر انّا و نحن در قرآن را استعاره شاعرانه و ادبی می خواند در حالیکه این ضمائر جز ائمه هدی نیستند که دستگاه خلافت الهی در جهان هستندکه مظهر اراده و خلق و امر الهی می باشند.
پس بی امامت علی نه اسلامی هست نه قرآنی هست نه عرفانی و نه تشیعی علوی! بلکه اسلام و قرآن و عرفان و تشیع عباسی و صفوی است که اسلام ضد اسلام و قرآن ضد قرآن و عرفان ضد عرفان و تشیع ضد تشیع است. و این علی و امامتی که در نزد عامه شیعیان و اکثر علمای شیعه فهم و باور شده، شرک محض است که علی و امامان را فقط شفیع تبهکاران می داند که بزور اشک می ریزند تا همه گناهانشان بخشوده شده و بهشتی شوند. این مذهب اصالت تبهکاری مفتخرانه است که علی را از مقام امام متقین خلع نموده و تبدیل به امام مفسدین نموده اند. کافیست که به اندرون هیئت ها و خانقاه ها سری بزنید که شبانه روز علی علی و حسین حسین می کنند. وقتی حذف اسلام و قرآن از امام و امامت تا اندیشه کسی چون علامه طباطبائی رسوخ کرده پس بدان که این حذف و واژگونی در قلب تشیع نهادینه شده است از تشیع عامیانه تا تشیع به اصطلاح عالمانه و حتی عارفانه!!
پس علی از آغاز تا قیامت غریب و مهجور و مظلوم و مقتول پیروان کذاب خویش است همانطور که رسول اکرم درباره اسلام فرموده که: اسلام از آغازش غریب بود و تا قیامت غریب است. این بدلیل غربت امام آن است.
کسی که بزرگترین مفسر شیعی قرآن و عارف رسمی عالم تشیع در عصر ما محسوب می شود علی و امامت را از قرآن حذف می کند بسیار آسانتر از آن توانست دکتر شریعتی و آثارش را هم در فتوائی از اسلام حذف کند و اعلان کند که: «شریعتی و آثارش در خارج از اسلام است.» در حالیکه در عصر ما دکتر شریعتی تنها کسی بود که پس از قرنها عشق و عرفان علوی را در نسل جوان احیاء کرد و یکبار دگر نسل جوان را علوی نمود.
از میان همه تعاریف و معانی و حقایق و مکاتب و فلسفه ها و مذاهب و آرمانشهرهائی که در طول تاریخ پدید آمده که ماهیت انسان و رابطه اش با خداوند و جهان هستی را تبیین کرده اند هیچ اندیشه ای زیباتر و عالیتر و مطلق تر و دست یافتنی تر و خردمندانه تر از اندیشه علی و آل علی نیافته ام.
من علی را از راه تاریخ و روایات و افسانه و اساطیر و قصه مادربزرگ نشناخته ام. شناخت من از علی، بیواسطه و تن به تن بوده است. دوبار به دیدارم آمد که بار نخست با نوازش ذوالفقارش کلمة الله را در من تأویل فرمود و بار دیگر حدود چهل روز از وقایع نزول روح در صبحگاهی به دیدارم آمد و قرص نانی بمن داد که با خوردنش دچار مستی حیرت آوری گشتم و از رزق دنیوی بی نیازم نمود.
خودشناسی و خداشناسی، راهی جز امام شناسی و علی شناسی ندارد و هر شناختی غیر از این راه، شناختی موهوم و فلسفی و کلامی است که اهلش را بهر چیزی برساند به هدایت و لقای حق نمی رساند. زیرا کمال خداشناسی، لقای جمال حق است که جز تحتت الشعاع نور امام ممکن نیست. جمال امام، آئینه تجلی خداوند است و این حقیقت بارها برای بنده رخ نموده است و یک شعار عرفانی نیست.
بنابراین فلسفه اسلامی هم اگر قابل تبیین باشد جز فلسفه وجودی امام و امامت نمی تواند باشد و مابقی فلسفه ای ارسطوئی و افلاطونی بزبان عربی است همچون فلسفه بوعلی و ملاصدرا و سهروردی و فارابی! فلسفه اسلامی فقط در مجموعه آثار و معارف ما برای نخستین بار در تاریخ تبیین شده است و سپاس خداوند عالمیان را که مرا تحت نظر خودش قرار داد و به دست خودش مرا اهل قلم نمود که علی همان یدالله و عین الله است و به روح خودش مرا از نو به خلق جدیدی آفرید. و روح الله نیز علی است.
خاصه در آخرالزمان ایمانی جز از طریق ایمان به علی حاصل نمی آید. و از میان همه انبیاء و اولیاء و عرفای جهان، علی تنها کسی است که به پیروانش توصیه می کند که خدای نادیده را نپرستید. و این هم جز به نور ایمان به علی و آل علی ممکن نمی شود. زیرا ایمان به علی ایمان مطلق است.
ایمان به علی، ایمان به انسانی است که پیروانش را از پرستش خدای نادیده آسمان و از هر عقیده و ایمان عاریه ای و موروثی نهی می کند. ایمان به علی، ایمان به کسی است که پیروانش را به خدا می رساند و از غیر خدا بی نیاز میسازد. حال نام چنین انسانی را هر چه می خواهید بگذارید.
علی تنها کسی است که بما تعلیم می دهد که: همانا خدا خود خود توست! با چنین تعالیمی آدمی یا به ایمان خالص میرسد و یا به کفر خالص! بهر حال از شرک و نفاق که بدترین وضعیت عقیدتی و دینی در بشر است نجات می یابی.
خوشبختانه امروزه دیگر همه کسانیکه به نیت دستیابی به قدرت و حاکمیت دست به دامن علی شده بودند و خود را شیعه علی می خواندند دست از علی کشیده و مستقیم و غیرمستقیم انکارش کرده اند. گروهی که پس از انقلاب بقدرت رسیدند و دیگر به علی نیازی نمیدیدند و بلکه او را مانع ادامه حکومت خود می یافتند و لذا او را فئودال نامیدند و انکارش کردند. و گروه دیگر گروهی هستند که در انقلاب از صحنه قدرت حذف و طرد شدند. اینها نیز به انکار علی رسیدند زیرا ناکام شده و میدانند که دیگر به اسم علی امکان رسیدن بقدرت نیست و قبلاً دیگران این کارت را سوزانده اند.
اگر بخواهیم علت العلل واژگونی همه ارزشهای انقلاب اسلامی ایران را بعنوان یک انسان علوی جستجو کنیم باید بگوئیم فقط و فقط با حذف علی از فرهنگ و باورهای انقلابی بود که همه چیز وارونه شد و عاقبت کل مردم از دین برگشتند وبه مقدسات فحاشی می کنند. در ذهن و دل مردمی که به جمهوری اسلامی ایران رأی دادند چیزی جز حکومت عدل علی نبود. به یاد دارم که مادربزرگ من وقتی رأی خود را به صندوق جمهوری اسلامی می انداخت به مأموری که این صندوق را حمل می کرد گفت: من فقط به حکومت علی رأی دادم نه چیز دیگری!
ایمان شیعی مردم ایران و عشق شان به حکومت عدل علی بود که انقلاب ۵۷ را به پیروزی رساند و حتی ملیّیون و چپها را هم با انقلاب متحد ساخت چرا که آنها هم علی را یک انسان عادل و مردم دوست می دانستند. ولی جریان علی زدایی از انقلاب بود که انقلاب را در همه اهدافش به بن بست و بحران و واژگونی کشاند. این نیز از عجایب ذات مطلق علی است که پیروان و دشمنانش بر علیه او با هم متحد هستند.
آیا براستی چرا چنین است؟ چرا علی حتی یک دوست هم ندارد و همه دوستان و مریدانش هم چون مارهائی در آستین او و چون استخوانی در گلو و خاری در چشم او هستند. چرا علی اینقدر یکه و بیکس است. که در هر تجلی و هر عصری، دشمنانش او را بدست پیروانش به قتل می رسانند. چون علی نور است آئینه تمامی باطن انسانهاست که کفر و جهل و ظلمت نفوس را برایشان عیان می سازد تا عدمیت خود را ببینند و تصدیق کنند و از آن توبه نمایند و روی به خدای احد و واحد نموده و خلقت انسانی آنها آغاز گردد یعنی هویت الهی انسان برپا شود. چون علی برپاکننده قیامت نفوس است و در عشق بیداری و نجات انسانها از همه چیزش می گذرد!
بس که اندر مدرسه تحقیر انسان کرده اند
فارغ التحصیل علم را همچون حیوان کرده اند
بس که در مسجد ریا در حلق مردم ریختند
شرع احمد را لباس مکر شیطان کرده اند
بس که اندر خانقاه کشف و کرامت بافتند
جهل و نیرنگ مریدان را دو چندان کرده اند
عاقبت معلوم شد ملا و پیر و عالمش
چنته خالی خود را پر ز عنوان کرده اند
چون علی مرتضی این کهنه رندان فاش کرد
هر زمان وی را به نوعی طرد و زندان کرده اند
به لحاظی بنظر می رسد که پروژه های شیطانی در داخل و خارج از ایران اندر کار بوده که دین اسلام و مذهب امامیه را در مهد تشیع، واژگون سازند.
ولی بنظر من هر چند که چنان پروژه های شیطانی قابل انکار نیست ولی حقیقت برتری در کار است و آن اینکه با انقلاب 57، قیامت مردم ایران و مذهب امامیه برپا شد که تا به امروز ادامه یافته است و برپاکننده این قیامت هم سلطان قیامت آخرالزمان یعنی خود علی مرتضی است که از قلوب عاشقان و عارفانش این قیامت را اقامه و اداره می کند. این قیامت امری الهی و واجب و اجتناب ناپذیر و برحق است تا حقیقت دین آخرالزمان از زیر زباله دان تاریخ رخ نماید تا معلوم شود که اسلام و مذهب امامیه که باطن اسلام است «از اول غریب بوده و تا به آخر غریب خواهد ماند و خوشا بحال غریبان.» رسول اکرم(ص)
علی جان من متأسفم تا ابد زیرا نمی توانم حق تو را ادا کنم چرا که تو خود حق هستی! حق المبین! حق مطلق!
علی اکبر خانجانی
28/11/1400