هجرت و معرفت٬ نجات, خلقت جدید رحمانی

فاطمه شناسی
فاطمه شناسی

از کتاب مذهب اصالت عشق جلد شش اثر استاد علی اکبر خانجانی

۲۳۸- خداوند اولیای الهی را در هر مکان و زمانی بسوی مستضعفترین افراد بشری می برد که طبعاً ستم برترین و شقی ترین افراد خاندان و جامعه خویشند تا آنان را به دين خدا و محبت الهی و هجرت الی الّله و فی الّله دعوت نمایند و نجاتشان بخشند. در این واقعه کل ظالمان قلمرو این استضعاف بر علیه اولیای خدا بپا می خیزند و آیات و بینات حق را درک می کنند و لذا مخاطب امر الهی قرار می گيرند که یا توبه می کنند و یا هلاک می شوند و به دوزخ می روند. و اما آن افراد خاص مستضعف که کانون توجه اين حق می
باشند بزرگترین مسئولیت را بر عهده دارند زیرا قرار است که هدایت شده و از خلفای الهی بر زمین گردند اگر توبه و اطاعت نمایند و اگر نکنند دوباره به شقاوت و ستم جامعه و نژادشان بازگشته و به اشد تباهی و عذاب دچار می شوند و بدینگونه پاک می شوند و عبرت خلق هم می گردند. این توصیف صورتی از خلق جدید بود.

   مراحل سیر و سلوک عرفانی

       صوتی      تصویری   

_____________________________

 

www.akhar-zaman.com

www.khanjany.com

چه نباید کرد‌٬ مقاله ۲۳ خودشناسی جاوید از کتاب دایرة المعارف عرفانی  جلد سوم

چه نباید کرد؟ 

بایستی تا حد امکان از تکنولوژی و فرآورده هایش پرهیز نمود 

بایستی تا حد امکان از جهان دانش و صنعت پزشکی فاصله گرفت 

بایستی رسانه ها را باور نکرد و تبعیت ننمود 

بایستی تا حد امکان از بانک و بیمه دوری نمود

بایستی از ریاکاری در دین توبه کرد 

بایستی از فاسقان برید و با پاکان دوستی نمود

بایستی قناعت و ساده زیستی پیشه کرد   

بایستی تلویزیون را چشم شیطان دانست و کورش کرد 

بایستی چشم و گوش را بر وعده های دانش و فن و تمدن بست 

بایستی راه و روشهای خود شناسی و خود کفایی و خود درمانی را جستجو نمود 

بایستی عقل خویش را باور کرد و بارور نمود  

بایستی از خداوند جز ایمان و معرفت نخواست 

بایستی با مؤمنان بیعت نمود و در انتظار ظهور ناجی ماند 

بایستی شدیداً از دین فروشان و تاجران معجزه و کرامت بر حذر بود 

بایستی شدیداً از داروهای مسکن اعصاب و روان دوری نمود 

بایستی از سه شیطان مشهور به عشق و آزادی و برابری پرهیز کرد 

بایستی هر چه بیشتر از صنعت و فرآورده های صنعتی دوری کرد و به طبیعت و فرآورده های طبیعی روی نمود 

 

www.akhar-zaman.com

www.khanjany.com

هجرت و معرفت(خودشناسی قرآنی) مقاله ۵

ارادۀ به خودیّت و کشف هویّت فردی و فهم حالات و خصوصیات خویشتن از ذاتی ترین امیال معنوی انسان است که بدین لحاظ می توان گفت انسان حیوانی خودجو و خودخواه و خودشناس است و کلّ فعالیتهای بشری غریزتاً بر همین اساس رخ می دهد ولی بشر بتدریج این انگیزۀ ذاتی اش را به نسیان می سپارد و علت زندگی را فراموش کرده و به پرستش وسائل و امکانات زندگی مبتلا می شود. به لحاظی آنچه که رشد معنوی نامیده می شود میزان موفقیت انسان در همان جستجوی ذاتی است و آنکه در این جستجو به خدای خود در خود میرسد انسان کامل است که دوست خداست. واضح است که خودیّت هر انسانی همان موجودیّت بی همتا و یگانه متکّی به ذات اوست و آن گوهره ای است که خودِ خودِ اوست و هیچ غیری نه در آن راه دارد و نمی تواند بر آن اثر گذارد، این گوهرۀ بی نیازی انسان است و مصداق سورۀ توحید است که صفات خداوند را در انسان متجلّی می سازد: احد و صمد و بی علت و بی همتا. پس راه و روش رسیدن انسان به خودش تماماً راه و روش غیر زدایی از خویش است: طبیعت زدایی، وراثت زدایی، تاریخ زدایی، جامعه زدایی، سیاست زدایی، آموزش زدایی و عادت زدایی و به یک کلمه یعنی جبرزدایی. زیرا هر آنچه که از خودِ خودِ فرد نباشد یک جبر و واردۀ ناخواسته است. مسئلۀ تزکیه نفس و صفت طهارت و عصمت دقیقاً به معنای پاک سازی خود از غیر است زیرا نفس دقیقاً به معنای خود است و معرفت نفس هم به همین معناست. لذا کلیّۀ احکام و معارف دینی و اخلاقی، هدفی جز رسانیدن انسان به خویشتنِ خویش ندارد و این همان تقرّب الی الله است چرا که خودیّت یگانه و بی همتای هر فردی همان خداست. بهرحال آدمی ذاتاً خودخواه و خودپرست است ولی یا این خود را می شناسد و بر آن بیناست و یا یک پدیدۀ فرضی و موهوم و ظلمانی را می پرستد که نوع اول خودپرستی عارفانه است و نوع دوم خودپرستی کافرانه است. حاصل اولی عدل و عرفان است و دومی ستم و جنون. در یک کلمه کلّ راه خودشناسی و خودیابی راه هجرت از غیر خویش است بسوی خویش و این است که در قرآن کریم اولین امر به هر مؤمنی همانا هجرت است زیرا ایمان یعنی ایمان به خدا و لذا انسان بایستی به آغاز این ایمان، بسوی منشأ ایمانش حرکت کند و این حرکت از غیر بسوی خویشتن خویش است حرکت و هجرت از خاندان و نژاد و فرهنگ و جایگاه طبقاتی و ارثی خود بسوی آن خودی که در آن غیری نباشد و این خود آستانۀ پروردگار است. کلّ مراحل تکامل بشر در هر زمینه ای چیزی جز حاصل هجرت از غیر بسوی خویش نیست و این همان جهاد فی سبیل الله است و عبور از لااله بسوی الا الله می باشد. فقط اهل هجر اهل دین و اهل حرکت و تکامل است و دین تماماً راه هجران است از غیر و وصال خود خویشتن و یکی شدن با خود. این همان توحید است. و این است که هر اهل ایمانی با آغاز هجرتش به ناگاه کلّ نژادش را روی در روی خویشتن و خصم راه خویشتن می یابد. همۀ امتحانات الهی در راه تکامل معنوی مربوط به این واقعه می باشد: تن و جان و دل و اندیشه را از هر چه نژاد و عادات و وراثتها و جبرها پاک نمودن. و این است جهاد اکبر که انواع و درجات هجرت است

کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم _ فلسفه قرآنی_ خودشناسی قرآنی اثر استاد علی اکبر خانجانی

www.khanjany.com

(عرش قلم(کتاب پدیده شناسی توحیدی اثر استاد علی اکبر خانجانی

۹۷۰- ابن عربی بزرگترین فیلسوف وحدت وجودی در تاریخ بشری می گوید که غایت عرفان و توحید و معراج روح رسیدن به عرش قلم است که قلم ازلیت ھستی است و با چنین قلمی می توان ھستی را به یاد آورد و یکبار دگر بازآفرینی عرفانی نمود. بنده این قلم را حدود پانزده سال است که در دستان خود درک و تجربه کرده ام و نعمتی برتر از آن در جهان نشناخته ام. نعمتی که به برکتش تاکنون ھزاران انسان گمشده خود را پیدا کرده و تبدیل شده اند. و ھر کس با خواندن مقاله ای از این قلم خود را نجات یافته می بیند و از شادی در پوست نمی گنجد. این قلم ابدال است که نه تنها نفس بشری را تبدیل میکند و از جمادی به نباتی و حیوانی و انسانی و الهی می کشاند و بلکه از عدم ھستی می آفریند. ھمانطور که قلم ازل ھم در دستان خدا چنین کرد. یعنی خداوند اول قلم را آفرید و قلم ھم جهان را آفرید. پس جهان ھستی و مخصوصاً انسان مخلوق قلم است و رب او جز قلم نیست که فرمود: و انسان را بواسطۀ قلم تعلیم نمود. و اینست که خداوند در سورۀ قلم منکران قلمش را به مجموعه ای از وحشتناکترین فحش ھا و لعنت ھائی حیرت آور متهم نموده است که در ھیچ مورد دیگری تکرار نشده است. و لذا قسم می خورد به قلم و ھر آنچه که بواسطۀ آن نوشته می شود بی قید و شرط. پس این قلم در دستان خود اوست. و او به علم خودش قسم می خورد و به کسی که این قلم خود را بدستش داده می گوید که تو به رب خودت مجنون نیستی و بلکه آنانکه تو را مجنون می خوانند مجنونند و بزودی جنونشان و حق تو آشکار می شود

www.khanjany.com

٢- روزی یک نفر که شاھد ظهور و بروز انواع فجایع جانی و مالی و جنسی و اخلاقی و عاطفی در اعضای خانواده خود بود از بنده رازش را پرسید که: اینهمه بدبختی و رسوائی و فساد و انحطاط از کجا بر سر خانواده ما فرود می آید؟

به او گفتم: مگر نه اینکه ھمه افراد خاندان شما ھمواره خودشان را برترین انسان جامعه و بلکه روی زمین می دانسته اند؟ 

گفت: راستش من از کودکی تاکنون احساس می کرده ام که انسانی ویژه و برترم و مادر و پدر و ھمه خواھر و برادرانم چنین ھستند و بنوعی برگزیده ھستیم ذاتاً!

گفتم: به این می گویند نژادپرست!ی

پرسیدم: آیا شدیدترین درجه این احساس برتری در چه کسی از خانواده شماست 

گفت: مادر!م

گفتم: اینک قیامت نژادپرستی خانواده شما برپا شده است تا ببینید که اتفاقاً پست ترین خانواده ھا و آحاد بشری ھستید و دست از این استکبار و ابلیسیت بردارید که گویا شما ذاتاً متفاوت و برترید ھمچون ابلیس که چون خود را ذاتاً برتر می دانست و آدم را تصدیق و سجده نکرد به جهنم رفت

کتاب مذهب اصالت عشق جلد ششم اثر استاد علی اکبر خانجانی

www.khanjany.com

(حق بن بست)

از کتاب حقوق عرفانی اثر استاد علی اکبر خانجانی

هر بن بست در حقیقت یک ترمز ناگهانی بر یک پرتگاه است و خروج به زور از بن بست به معنای سقوط است بلافاصله پس از خروج. نجات حقیقی همانا ماندن و صبر در بن بست ‏ها است 

لاعلاجی و بی چارگی و بن بست ھای بی پایان زندگی ھمانا ابتلای ابدی انسان به خویشتن خویش است و این ھمان ناگریزی از خویشتن است و توفیقی برتر از این برای آدمی در عالم خاک نیست توفیقی عرفانی

www.khanjany.com

آیا راه نجاتي هست؟

(صدق، سفینه نجات است.»علی(ع

وقتی امروزه شبانه روز مواجه با امراض و بدبختی ها و بن بست های نو به نو و پیچیده تر هستیم چنان دچار یأس می شویم که می گوئیم: یا علی غرقش کن ما هم روش. این احساس حاکم بر اکثریت مردم این دوران در سراسر جهان است. وتازه این وضع عاقلان است جدای گروه گروه مردمی که در انواع جنونها و اعتیادها و روانگردانها غرق و نابود می شوند. می دانیم که یأس همان ایده ابلیس است و ابلیس به لحاظ لغت نیز از مصدر «بلس» به معنای یأس می باشد و در دوزخ همه مأیوسانند

وقتی که دردها و بدبختی های فراینده و لاعلاج را می شکافیم می گویند که: چکار می شود کرد هیچ! اینان به لحاظی راست می گویند زیرا بواسطه امکانات و فنون و علوم دوزخی نمی توان از دوزخ رهید و براستی که به دوزخ و هر آنچه که در آن است و همه کسانی که در آن زندگی می کنند هیچ امیدی نیست. ولی ما به تجربه ادعا می کنیم که راه نجات هست آنهم معجزه آسا. و اما این معجزه نه از آسمان و در وادی ورد و جادو بلکه در نفس خود شماست و آن چیزی جز «صدق» نیست. صدق به معنای تصدیق و تأیید بی چون و چرای این حقایقی که به عینه می بینید و جای هیچ تردیدی نیست. نجات الهی از بطن این اعتراف و تصدیق رخ می نماید درست از آن سمتی که گمانش را ندارید. از فرط یأس، انکار مکنید ما به تجربه به این باور رسیده ایم که براستی صدق سفینه نجات و صراط المستقیم هدایت و رشته رحمت و کرامت حق است. پس بیائید و هر آنچه را که بعنوان واقعیتهای محسوس و عینی در این نشریه می خوانید در دلتان تصیدیق کنید همین و بس. و ما به شما قول می دهیم که با این تصدیق نجات الهی فرا می رسد. صدق یعنی تصدیق واقعیت! این را بدانید که از جمله مهمترین عواملی که مانع تصدیق شماست وسوسه های مأیوس کننده ابلیس است که بشما می گوید: درست است ولی چکارش می شود کرد، همه هستند شما هم بمانید بالاخره یک طوری می شود و…. . این نجوا را لعنت کنید که نجوای ابلیس است و راز بقای شما در دوزخ عذابهاست. به رحمت و شفاعت و معجزه خدا امیدوار باشید. ما هم اگر امیدی نمی داشتیم این نشریه را بر پا نمی کردیم تا بر داغ و زخم مردم نمک بپاشیم. آنچه که تصدیق نشود مخفی می گردد و لاعلاج می شود چون سرنخ ها را از بین می برد

دائرةالمعارف عرفانی جلد۱ ص ۹۱

www.khanjany.com

!لطفا به من نزدیک نشوید

‏بسیاری از آدمها گونی بر پیشانی خود نوشته اند: لطفاً بمن نزدیک نشوید

‏تعداد این آدمها در عصر جدید مستمراً بیشتر می شود و این دال بر انزوا و محبوبیّت آدمها در تن خودشان می باشد که مطلقاً میل به دوستی و همدلی و معاشرت صمیمی با کسی ندارند و تمام وحشت آنها اینست که مبادا کسی آنها را بشناسد. این آدمها بدون تردید ضد ازدواج هستند و اگر هم ازدواج کنند بسرعت به بن بست کشیده شده و به انواع طلاق مبتلا می شوند زیرا ازدواج یک همزیستی توام با هم سر نوشتی است که مستلزم همدلی و درد دل نمودن و مبادله افکار و امیال و احساسات است. تنها راه نجات اینان از خفقان نفس خودشان یافتن دوستی صدیق و درد دل کردن است. بمیزانی که منیّت غولتر می شود و بخل و خودپرستی رشد می کند صداقت و صمیمیت از بين می رود زیرا آدمی هیچ چیز زیبانی برای مبادله ندارد. این نوع آدمها در رابطه با کسانی که صادقتر و پاکتر و متواضع ترند و اهل دین و معرفت و تقوی و محبت می باشند دچار تشنج بیشتری می شوند زیرا حقارت و شقاوت نفس خود را بیشتر می یابند و احساس بدبختی و نابودی می کنند. این آدمهای در بسته فقط در روابط با افراد لاابالی و اراذل و اوباش و تبهکاران حرفه ای احساس راحتی می کنند زیرا فقط با آنان می توانند بی ربا باشند و برون افکنی نفس نمایند و احساس حقارت نکنند و لذا بسرعت تباه می شوند. آنها جز درد دل کردن نجاتی ندارند آنچه که انسانهای مدرن را مبذل به تابلوی «بمن نزدیک نشوید» نموده است خباثت و پلیدی و ناپاکی نفس است که حاصل زندگی لیبرالی و به اصطلاح آزادیخواهانه و بی تقوا می باشد. اینان حتی تاب تحمّل خودشان را هم ندارند

‎دائرة العارف عرفانی جلد اول ص ۱۵۱ از آثار منتشر نشده استاد علی اکبر خانجانی

www.khanjany.com

پول و صداقت

آنچه که موجب دروغگوئی و ریاکاری و مکر بشر است تلاش برای پنهان داشتن امیال و افکار و اعمال زشت است. و همه زشتی های بشر برخاسته از دنیا پرستی و بولهوسی های اوست و کل دنیای بشری در پدیده ای بنام پول متمرکز و فشرده شده است و لذا پول پرستی حرف اول و آخر کفر و مادیگری و تباهی بشر است و علت همه ریاکایهای اوست. و اینست که انسان پول پرست نمی تواند در روابطش با دیگران صادق باشد زیرا روح و ادعای انسانی او در عاطفه و عشق و عقل و دین مانع بروز پول پرستی صادقانه است. و اگر کسی بخواهد پول پرستی اش را در روابط آشکار سازد تک و مطرود عالمیان می شود. پس اینکه کافران ادعای صدق دارند و مؤمنان را ریاکار می دانند تهمت خلاف واقع است. زیرا فقط خداپرستان و اهل تقوی می توانند در روابطشان صادق باشند زیرا خداپرستی و حق دوستی موجب افتخار است و این پول پرستی و بولهوسی و خود خواهی است که موجب ننگ و نفرت می شود و لذا باعث ریاکاری است. علی (ع) می فرماید «من پیشوای مؤمنانم و پول هم پیشوای کافران است». در تعریف اسلامی مؤمن کسی است که تحت اطاعت امام هدایت است و امام هدایت کسی است که خدا را در دلش می پرستد و لذا مؤمنانش را از اسارت پول نجات می بخشد و اصولًا رستگاری چیزی جز رستن از اسارت پول نیست زیرا پول پرست مجبور است که شبانه روز ریا کند و دروغ بگوید حتی به خودش. زیرا انسان پول پرست حتی از خودش شرم می کند با خود صادق باشد. پس ریاکاری علتی جز پول پرستی ندارد پول پرستی علت خود فریبی است

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۹۸

www.khanjany.com

هزینه صدق

وقتی سخن از صدق به میان می آید می گویند که خیلی گران است و ممکن است به ورشکستگی کامل تا سر حد خود – براندازی و نابودی برسد. آیا براستی چنین است؟ این ذاتی ترین ارزش بشری که اساس و محور و معاد همه معنویات است و هنوز هم تنها ارزشی است که بشر آنرا علناً تکذیب نکرده است اینقدر هزینه بر می دارد که صرف نمی کند، پس اصلًا منظورمان از زیستن و آدمیت چیست؟ اگر قرار است که صادق بودن مترادف با نبودن باشد پس بگذار که نباشیم تا با نبودنمان آدم باشیم. ولی مطلقاً چنین نیست. این نجوای ابلیس است که صدق را مترادف نابودی می خواند و می گوید: اگر صادق باشی ورشکست می شوی و همه آدمهای محیط تو می گریزند و تک و تنها و فقیر و مطرود عالمیانی. در قرآن نیز می خوانیم که شیطان، آدمی را از فقر می ترساند و بدینگونه گمراهش می کند. آنچه که از فقر هم ترسناکتر می آید تنها شدن است. حال آنکه فقر و تنهائی آستانه حق است اگر انتخاب شده باشد. و آنکه فقر و تنهائی را برگزید اتفاقاً رزق با عزت را می یابید و نیز عاطفه با محبت را. آنچه که می افتد و می گریزد حقارت و گدائی و خودفروشی و ریا و چاپلوسی و روابط خائنانه است و آنچه که می ماند رزق حلال و آسان است و یاران مخلص، حتی اگر یکی باشد. صدق، صادقان را فرا می خواند. مگر نه اینکه هر چه که می کنیم برای رسییدن به یک یار صدیق است؟ پس اگر صدق پیشه کنیم کذابان می گریزند و صادقان به پیش می آیند. صدق نه تنها گران نیست بلکه ارزان ترین روش زندگی و ساده ترین راه رسیدن به یک یار صدیق است تا از احساس تنهائی و حقارت و بی کسی نجات یابیم. صدق همچون بسم الله است و اجنه را تار و مار می کند. صادق بودن ارزان ترین روش دوست یابی است زیرا هر چه که می کنیم به امید اینست که یکی پیدا شود و ما را دوست بدارد برای خودمان. صدق یعنی خود بودن. و لذا راه خود بودن است که دوست خودی را می آورد. تا خود نشوی کسی نمی تواند خودت را دوست بدارد برای خودت.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۸۳

www.khanjany.com

طلاق: بهترین یا بدترین اقدام؟

طلاق اگر به نیت نجات دین و عصمت و اعتلای شرف و معرفت باشد بهترین و نجات بخش ترین اقدام زندگی فرد است. ولی اگر برای بولهوسی و اشاعه هرزگی باشد تباه کننده ترین واقعه د ر زندگی محسوب می شود. و هر طلاقی بر یکی از این دو اساس رخ می دهد. و نیز در هر طلاقی آن طرفی که طلاق می خواهد و بر آن اصرار می ورزد مسئولیت واقعه راخواه ناخواه بر دوش می گیرد. لذا هر فردی در واقعه طلاق یا براستی خوشبخت و سعادتمند در دو دنیا می گردد و یا تباه شده و در غایت شقاوت ساقط می شود. طبق آمار و روان شناسی طلاق در اکثریت قریب به اتفاق موارد زنان خواهان و باعث طلاق می باشید زیرا غریزتاً مرد در مقام عاشق و دلداده و مسئول زندگیست و بندرت خواهان طلاق است مگر اینکه برای نجات عصمت و شرف و احیای دین باشد. و چون زن اصولًا در مقام محبوب قرار دارد طرح طلاق همواره بعنوان یک ناز و باج گیری و تهدید مورد استفاده است و چه بسا در یکی از این نازها و تهدیدها براستی طلاق رخ می دهد و زن تا به آخر عمرش توان باور این واقعه را ندارد و بوضوح می بیند که بعنوان عذاب نازش مبتلا به این واقعه شده است. در اکثریت قریب به اتفاق طلاق ها، اصولًا زن بازنده است زیرا یک زن مطلقه آن گوهره محبوبیت را ذاتاً از دست می دهد و از چشم ها و دل ها می افتد و این راز بدبختی زن است زیرا تمام احساس وجود زن در محبوبیت او در دل یک مرد نهفته است و زن مطلقه اصولًا این احساس را از دست می دهد مگر اینکه براستی برای نجات عصمت خود طلاق گرفته باشد که امری بسیار نادر است. هر طلاقی برای هر یک از طر فین یا برای نجات دین و عصمت و شرف فطری است و یا برای رهائی از آن و توسعه هرزگی. و از این دو حالت خارج نیست. لذا طلاق یا بهترین واقعه و اقدام در زندگی است و یا بدترین آن. یا سعادت بخش است و یا ویرانگر و تباه کننده

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۵۴

www.khanjany.com

آیا زن مهربان ممکن است؟

زنان اهل محبت و دل زنده و مهربان در طول تاریخ به تعداد انبیای اولوالعزم انگشت شمارند و همانند که تحت عنوان پنج زن معروف در معارف اسلامی می شناسیم. اینان نخستین زنان عاشق در تاریخ بشرند که مهد امامت بوده اند : هاجر ، آسیه، مریم ، خدیجه و فاطمه. زن مظهر اراده به پرستیده شدن است و این همان ذات کفر زن است زیرا دعوی خدائی دارد و لذا هر که او را بپرستد کافر می شود و او را هم تباه می سازد. در زن دوست داشتن و محبت و عشق یک امر عاریه ای است و زن بایستی در جهت آن جهاد کند و کمترین آن انجام وظیفه و اطاعت صادقانه از عاشق خویش (شوهر) است. اینکه زن باید تحت ولایت شوهر باشد یعنی از عشق شوهر فرمان برد تا عشق پذیر گردد. این امر جهادی بر علیه کفر ذاتی اوست و جز این هیچ راه نجات و خروجی از کفر خود ندارد. این کفر هم زن سالاری است. زن فقط در انجام وظیفه خالصانه و خدمت و اطاعت فزاینده بهمراه معرفت نفس و جهاد بر علیه ناز خویشتن است که می تواند دل خود را به نور ایمان و محبت روشن کند و براستی همسر و همدل شود و مادری واقعی گردد. زن تا قبل از رسیدن به این مقام حتی با دهها زایمان هم قلباً مادر نمی شود و بچه در نزد او یک اسباب بازی محض است که بزودی از دستش خسته می شود. به همین دلیل این نوع مادران عاریه ای اینقدر بر فرزندان خود منت می نهند و خود را خدا و مالک او می پندارند چون قلباً دارای محبت نیستند و بچه داری نوعی ریاضت محسوب می شود. زن واقعاً با محبت و عاشق یک زن حقیقی و کامل است و موجودی بس کمیاب

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۴۹

www.khanjany.com

«نهضت زنان و مردان واقعی»

امروزه درغرب نهضتی آغاز شده که موسوم به «زنان واقعی» است این زنان همانهایی هستند که در طی چند نسل تحت الشعاع ایدئولوژی برابری به تقلید از راه و روش مردان پرداختند و پنداشتند که بدینگونه همچون مرد به آزادی و قدرت می رسند ولی آنچه که در عمل رخ نمود بردگی و روسپی گری دو صد چندان و رایگان زن بود و زن مبدل به ارزانترین کارگر و ابزار محض سکس مردان شد و بی خانمان گردید و استثمارش کامل شد و مادریت خود را نیز باخت. این زنان به زنانیت خود بازگشته اند و درسیر آغاز توبه از برابری هستند. حقیقت اینست که همه تلاشهای مردوار زن مثل تحصیل علم و فن و هنر و اشتغال بیرون از خانه و فعالیتهای سیاسی و امثالهم جملگی به نیت محبوبیت بیش از پیش در نزد مردان بوده است و این امر را هر زنی تصدیق می کند. زن ندانست آنچه که او را در دل مردش محبوب می کند عصمت و وفا و صمیمیت اوست نه قدرت نمائی و کسب پول و تقلید میمون وار از ارزشهای مردانه. زن ندانست که ارزشهای مردانه زن، دل مردان را بیزار می کند همانطور که زن واری مردان مدرن هم موجب نفرت زنان است. لذا به موازات نهضت «زنان واقعی» شاهد پیدایش نهضت «مردان واقعی» هستیم. این بخود آئی تاریخی آنهم در غرب نشانه امیدی به نجات این تمدن از نابودی است. امیدواریم که زنان و مردان غرب زده ما لااقل این نهضت را هم مورد تو جه و تأمل قرار داده و عبرت بگیرند.

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۷

www.khanjany.com

زنانیکه مردانگی را احیا ء کردند

همه زنان مؤمن و خردمند تاریخ موجب احیای مردانگی بوده اند و این عجب است: هاجر، مریم، خرمه، خدیجه، فاطمه، زینب، نرجس خاتون، ژاندارک، رزا لوکزامبورک، رابعه عدویه، جمیله بو پاشا و غیره. آنگاه که مردانگی منقرض می شود و آن اندکی مردان واقعی هم از میان می روند بناگاه زنی مرد می شود تا نامردی مردان را به آنان خاطر نشان سازد و لذا همه مردان نامرد دوران به خونشان تشنه می شوند و همچنین همه زنان نازن. زیرا زن واقعی به مثابه وجدان مرد است. می دانیم که در محفل شام، زینب، یزید را به گریه انداخت. همانطور که مادرش فاطمه هم اصحاب سقیفه را به گریه انداخت و لذا او را به قتل رسانیدند. و می دانیم که مریم مجدلیه همه حواریون مرد را پس از مصلوب شدن مسیح ، به گریه انداخت و بیدار کرد و ژاندارک هم کشیشهای فرانسه را به گریه انداخت که در آتش انداختنش. امروزه نیز بشریت در عطش ظهور زنانی است که مردانگی را نجات دهند و مردان را

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۱ ص ۳۰

 آخرالزمان ابرانسان ابن عربی اسرار صلوة اسلام شناسی اگزیستانسیالیزم امام شناسی اوشو اشراق امامت امامزمان ایدز برزخ بهشت بوبر تأویل قرآن تناسخ تشیع جهنم حافظ حکمت حکومت اسلامی حکمت الاشراق خاتمیتخودکشی خودشناسی خلق جدید دجال دکتر علی شریعتی زرتشت شفاعت صادق هدایت طب اسلامی ظهور امام زمانعلائم ظهور عرفان عرفان اسلامی عرفان شیعی عرفان حلقه عذاب علم توحید غیبت فاطمه شناسی، فلسفه فلسفهدین فلسفه زندگی فلسفه سینما فلسفه ظهور فلسفه گناه فلسفه مرگ، فلسفه ملاصدرا فلسفه نماز فمینیزم قیامتکرامت کریشنامورتی لقاءالله متافیزیک منجی موعود معراج منجی آخرالزمان مولوی مولانا مهدی موعود معرفتشناسی نجات نیچه وحدت وجود وجه الله ولایت وجودی هایدگر هرمنوتیک یاسپرس

آدم و حوا, آفرینش جدید عرفانی، ادگار آلن پو، انسان کامل، امراض لاعلاج، پدیده شناسی، تئوسوفی، حقیقتمحمدی، حلاج، خداشناسی، روزبهان بقلی، رجعت حسینی، زایش عرفانی، شناخت شناسی، شیطان شناسی، عشقعرفانی، عرفان درمانی، علی شناسی  فلسفه ازدواج و زناشویی، فلسفه بیماری، فلسفه طلاق، فلسفه عشق،ماورای طبیعت، معرفت نفس، ناجی موعود، ناجی آخرالزمان، 

 پدیده شناسی بوبر یاسپرس حلاج زایش عرفانی حقیقت محمدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*